أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

233

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بر يكديگر آيد بمانند موج دريا ، و كوهها در رفتن آيد « 1 » و اين در نفخهء دوّم باشد كه وقت فناء عالم باشد و از اعلام خراب دنيا و أشراط ساعت باشد ، واى در آن روز « 2 » دروغ دارندگان خداى و رسولان خدايرا ؛ آنانرا كه در باطل خوض مىكنند ؛ و حق را ببازى و فسوس « 3 » ميدارند . روزى كه مىاندازند ايشان را بعنف و مىبرند به آتش دوزخ . در خبرست كه خازنان دوزخ اهل دوزخ را دست بر گردن بندند و به موى پيشانى ايشان پايهاى ايشان ببندند و در دوزخ اندازند و گويند ايشان را كه : اين آن آتش است كه شما آن را بدروغ ميداشتيد . [ أَ فَسِحْرٌ هذا ] خازنان دوزخ گويند اين كافرانرا كه : اى « 4 » اين سحر و جادو است ؟ يعنى در دنيا هر معجزى كه بشما مىنمودند مىگفتيد كه : سحر است ، اكنون اين دوزخ كه مىبينيد سحر است يا حقيقت ؟ يا شما نمىبينيد چنان كه در دنيا مىگفتيد كه : چشم ما را مسحور كرده‌اند ؟ اكنون بسوزيد به اين آتش دوزخ و ملازم باشيد ، پس صبر كنيد يا مكنيد كه يكسانست بر شما صبر كردن و ناكردن ، اگر صبر كنيد سود ندارد ؛ و اگر جزع كنيد بر شما نبخشايند ، بدرستى كه شما را پاداشت دهند بر حسب

--> ( 1 ) - مصنّف ( ره ) معانى مفعول مطلقهاى تأكيدى را به منظور تلخيص در ترجمه نياورده است ليكن ابو الفتوح ( ره ) علاوه بر تعرّض بترجمهء آنها نسبت بتأكيد فعل بمصدر چنين گفته : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 160 ؛ س 3 ) « [ وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً ] و كوهها برفتن در آيند رفتنى و فايدهء آنكه مصدر در عقب فعل آرند آن باشد كه تهويل كنند و ابهام كنند بر مخاطب براى آنكه چون قائل گويد : ضربت ضربا ؛ مراد آن باشد كه ضربا شديدا أو وجيعا أو بليغا ؛ آنگه خواهد تا بليغتر گويد على أبلغ الوجه مطلق بگويد ابهام بر مخاطب و مراد آنكه ضربته ضربا لا يوصف و لا يمكننى وصفه و اعجز عن كنهه و ما أشبه ذلك ، و سبيل جملهء مصادر كه در عقب افعال آيد در قرآن و جز آن اين باشد » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت بفاء [ فَوَيْلٌ ] چنين گفته ( ج 5 ؛ ص 160 ؛ س 8 ) . « [ فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ] واى آن روز بر دروغ دارندگان كه خداى و رسولان او را باور ندارند و « فاء » براى آن آورد كه كلام متضمّن شرط و جزاست و تقدير آنكه اذا كان هذا فويل للمكذّبين » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « افسوس » و هر دو بمعنى سخريّه و استهزاء است . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « هى » و هر دو بمعنى « آيا » است در اصطلاح اين مفسّر ( ره ) .